ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 19 روز سن داره

ترنم زندگیم

اتاق دخترکم

سلام به دختر مامان خوبی گلم.یه خبر هفته پیش اتاق دخترم کامل چیده شد با کمک مامانی -خاله سارا -دو از خاله های خودم و ملیکا جون. اخر این هفته قرار بود جشن سیسمونی رو بگیریم که متاسفانه پسر خاله مامان جوادی فوت شد به خاطر همین عقب افتاد   ولی اشکال نداره ایشالله یکی دو هفته دیگه میگیریم دختر نازم.الان دیگه کلی تکون میخوری مامان جون بعضی وقتا یه کارایی میکنی که من نفسم بند میاد ولی عاشق تکوناتم نفسم بیصبرانه منتظر تولدتم عشقم. دوستت دارم بزودی عکسای اتاقت میذارم اینجا دختر گلی ...
29 آبان 1392

بدون عنوان

فقط 51 روز دیگه تا تولد نینی .... خدایا همون طور که تا حالا کمکم کردی این 51 روز دیگه رو هم به خودت میسپارم. مواظب ما باش   (هفته۳۳) ...
29 آبان 1392

اندر احوالات هفته 30 ام

اندازه كودك شما كمي بيشتر از 39.3 سانتي متر شده است و وزن او حدود 1350 گرم مي باشد. مايع آمنيوتيك اطراف او اكنون حدود 700 گرم است اما با گذشت زمان كودك شما رشد كرده و حجم بيشتري از رحم را به خود اختصاص خواهد داد و در نتيجه حجم مايع آمنيوتيك اطراف او كاهش خواهد يافت. چشمان او باز و بسته مي شوند، او قادر است بين تاريكي و روشنايي تمايز قائل شود و حتي مي تواند حركت يك منبع نور را به سمت عقب و جلو دنبال كند. هنگامي كه كودك شما متولد شود چشمانش را در بيشتر طول روز بسته نگه مي دارد. هنگامي كه چشمانش را باز مي كند مي تواند به تغييرات نور واكنش نشان دهد. اما ميزان دقت بينايي او تنها 20/1 (يك بيستم) است، يعني فقط اشيائي را دقيقا تشخيص مي دهد كه تنها چ...
29 آبان 1392

دختر نفس باباشه

دختر که باشی نفس بابایی لوس ِ بابایی عزیز دردونه بابایی حتی اگر بهت نگه . دستت رو میذاره روی چشماشو میگه : این تویی که به چشمای من سوی دیدن میدی خلاصه دختر یک کلام ....   نـــفــــس بـــابــــاســــت ... ...
29 آبان 1392

دخترم

تورا دختر خانوم می‌نامند . مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است… دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند و نه با اشک و افسون. اما تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد… تو نه ضعیفی و نه ناتوان، چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد. اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست . ...
29 آبان 1392

چند تا متن قشنگ

  وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...       برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟       خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟       پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد ...       اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت: باران احمق! ...       این است معنی مادر ..........       مادر؛       روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛ چند زمستان برف نشسته   است؛ تا من به بهار رسیده ام ...! ...
29 آبان 1392

بدون عنوان

نفسم   با اومدنت به زندگی من وبابایی تمام لحظه های ما رو شیرین و شیرین تر کردی.   خدایا ازت ممنونم به خاطر این لطف بزرگ در حق ما...   پست ثابت ...
29 آبان 1392

نینیه نازم

دختر نازم الان که دارم واست مطلب میذارم کلی داری تکون میخوری منم که دیگه وقتی تو تکون میخوری از خوشحالی میخوام پرواز کنم چن روزی بود فک میکردم تکونات کم شده خیلی حالم گرفته بود اما حالا با این تکونای قشنگت شاد شادم.   همیشه کلی تکون بخور تا مامانم شاد شه نفسسسسم دوست دارم بوس بوس بوس ...
29 آبان 1392

اتاق ترنم

دختر مامان دیشب با بابایی تخت و کمدتو چیدیم توی اتاقت البته بابا جون نمیذاشت من دست به هیچی بزنم میگفت شما و ترنم خانوم بشینید و فقط نظر بدین البته بقیه وسایلتو هنوز مامانی نیاوردن فعلا من و بابا جونی با همون تخت و کمدت خوشیم اگه بدونی چقد ذوق میکنیم با وسایلت . منتظریم ماه رمضون تموم شه تا تمام اتاقت خوب و قشنگ بچینیم تاخانوم گل زودتر بیاد از وسایلش استفاده کنه.از دیدن وسایلت اینقد خوشحالیم نمیدونم وقتی خودت بیای ما چیکار میکنیم.بی صبرانه منتظرتیم ترنم زندگیم... ...
29 آبان 1392