ترنم جونم
سلام به دختر نازم بالاخره جشن سیسمونی رو گرفتیم شکر خدا![]()
کلی به هممون خوش گذشت ولی مامانی دیگه اخر شب از خستگی مونده بود گریه کنه
تنها دلیل گریه نکردنم مهمونا بودن
شب هم عمه هات و مامان جوادیت اینجا خوابیدن که مامان جوادی میگفت دیشب تو خواب کلی ناله میکردم
ولی با همه اینا با فکر به شما گلم خستگیام کم میشد.فردا وقت دکتر دارم برم ببینم عزیزکم کی قراره بیاد بغلم بسلامتی.من و بابا جون بیصبرانه منتظر حضورت تو خونمونیم عشق زندگیمون![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ترنم جونم
