ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 17 روز سن داره

ترنم زندگیم

همه ما بسوي او باز ميگرديم....

1393/4/13 9:46
نویسنده : honey
119 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دخترك قشنگم،خيلي وقته نتونستم بيام برات مطلب بنويسم تو اين چند وقت حال خوشي نداشتيم،نه من نه باباييت چون كه يكي از عزيزترينا مون از دست داديم.بابا بزرگت كه قرار بود باباجوني صداش بزني 6 ارديبهشت93 از بين ما رفت و پرواز كرد پيش خدا.خيلي دلمون گرفته.اتفاقا كه اين اتفاق وحشتناك افتاده بود وسط بنايي خونمون،بد از بدتر....باباجونيت خيلي شما رو دوست داشت هر وقت ميرفتيم خونشون شما رو بغل ميگرفت، باهات صحبت ميكرد،ميبوسيدت،حتي دفعه اخري كه خونشون بوديم كه باباجوني هم بين ما بود كلي واست لالايي خوند.تا اون موقع هيچ بچه رو توي سن شما بغل نگرفته بود ميگفت تا بچه نخنده بغلش نميكنم ولي شما براش خيلي عزيز بودي از روز اول بغلت ميكردو ميبوسيدت خدا رحمتشون كنه خيلي دلمون واسشون تنگ شده الان كه اينا رو مينويسم بغض گلوم گرفته دوست دارم هاي هاي گريه كنم ولي نميشه چون تو بيمارستانم  برام مريض اومد.رفتن باباجوني خيلي ناگهاني بود هممون داغون كرد .ديشب خونشون بوديم سرسفره افطار بدجور دلم گرفت هواي گريه داشتم ولي بخاطر عزيزجونت .عمه نعيمه و عموها و مخصوصابابامحمد خودم سرگرم شما كردم ،آخه اولين ماه رمضونيه كه بين ما نيستن .خدا بيامرزتشون خيلي دوسشون داشتيم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)