از طرف ما
اينم يه دسته گل قشنگ از طرف من و ترنم واسه باباجون ...
نویسنده :
honey
11:32
تولد مامان و بابا
سلام به ناز گل مامان اميدوارم كه حالت خوب باشه؟الان كه ان مطلب مينويسم بيمارستانم ،شما و بابايي و خاله سارا هم تو خونه ايد تازه از خواب پاشودي خانم...وقتي من خونه ام كه از سر صبح بيداري ،حالا كه من نيستم تا ساعت11 ميخوابي البته بهتر اينجوري نه خودت اذيت ميشي نه ببا و خاله جون.ميدوني امروزچه روزي گل دختري؟ امروز تولد من وبابا جونه هوراااااااا .ميدونم شما هم تولدمون تبريك ميگي وخوشحالي عزيز دلم...فعلا كه سركارم تا 2 برم خونه ببينم چيكار ميتونم بكنم در ضمن هنوز واسه باباجون چيزي نخريدم ميخوام يه چيز خاص باشه فعلا كه پيدا نكردم ولي يه وبلاگ قشنگ براش درست كردمكه لااقل دست خاليه خالي نباشم گلي... ...
نویسنده :
honey
11:14
عکسای جدید ترنم
10 ماهگی
سلام به روی ماهت گل دختری از الانت برات بگم که ماشالله کلی شیطون شدی فقطباید بغلت کنم و راهت ببرم تا راضی بشی حتی وقتی نشستم هم باید بغلم باشی ازکارات برات بگم که باشنیدن کوچکترین اهنگی تند تند میرقصی و دست میزنی حتی خودت هم با صدای نچ نچی که درمیاری واسه خودت اهنگ میزنی تا برقصی.تا بهت میگیم کو زبونت؟سریع زبونت در میاری و نشون میدی که خیلی بامزه و خوشگل میشی مامانی.بشکنم میزنی خانوم ولی وقتی هم ناراحتی تندی میزنی تو سرت و وقتی هم از چیزی ناراضی هستی سریعا ابراز میکنی با ضربه زدن به اون چیز یا میخوای کسی که ناراحتت کرده رو بزنی خوشحالیت با گفتن دد،گ گ،بعضی اوقاتم برای شادی ما بابا و ماما البته یک در هزار بالاخره که خیلی ناز و با م...
نویسنده :
honey
0:11
یه عکس خاطره
اولین و اخرین عکس ترنم به همراه باباجونی(روحشون شاد) ...
نویسنده :
honey
23:37
همه ما بسوي او باز ميگرديم....
سلام به دخترك قشنگم،خيلي وقته نتونستم بيام برات مطلب بنويسم تو اين چند وقت حال خوشي نداشتيم،نه من نه باباييت چون كه يكي از عزيزترينا مون از دست داديم.بابا بزرگت كه قرار بود باباجوني صداش بزني 6 ارديبهشت93 از بين ما رفت و پرواز كرد پيش خدا.خيلي دلمون گرفته.اتفاقا كه اين اتفاق وحشتناك افتاده بود وسط بنايي خونمون،بد از بدتر....باباجونيت خيلي شما رو دوست داشت هر وقت ميرفتيم خونشون شما رو بغل ميگرفت، باهات صحبت ميكرد،ميبوسيدت،حتي دفعه اخري كه خونشون بوديم كه باباجوني هم بين ما بود كلي واست لالايي خوند.تا اون موقع هيچ بچه رو توي سن شما بغل نگرفته بود ميگفت تا بچه نخنده بغلش نميكنم ولي شما براش خيلي عزيز بودي از روز اول بغلت ميكردو ميبو...
نویسنده :
honey
9:46


